موضوع و مسئلۀ ترجمه(سخنرانی دکتر منوچهر آشتیانی در دانشگاه هایدلبرگ)
موضوع و مسئلۀ ترجمه
معايب ترجمه در زمان ما كم نيستند و هر چه به دوران معاصر تعاطیهای ادبی نزديك میشويم، اين معايب بيشتر میشوند: اولاً به شدت روزافزون ترجمهها و كثرت آنها عموماً تعقل عالمانه و اديبانهی همراه آنها را تضعيف میكند و ترجمه را به ابتذال میكشد. اين نقش مخرب را به ويژه انتشاراتی ايفا مینمايند كه به سازمانهای غيرعلمی و غيرادبی و به نهادهای دولتی، شبهدولتی و شركتهای تجاری تعلق دارند.
موضوع و مسئلهي ترجمه[1]
- هر ترجمهاي تنها كار كمكي است و ترجمه هيچ گاه نميتواند جايگزين يا همانند اصل (original) گردد. معالوصف ضرورت انجام تراجم را هرگز نميتوان منكر شد، زيرا ايجاد تفاهم بين ملتها بيشتر از مجاري فرهنگي (كولتوژل) انجام ميگيرد و تراجم يكي از اين مجاري است. اما همانندي بين اصل و ترجمه هيچ گاه كامل نميشود؛ نه تنها از حيث تركيببندي كلمات و مسئلهي معاني و مفاهيم كلمات، بلكه اساساً ترجمهي معنايي دو مفهوم از دو زبان مختلف و برگرداندن آنها به هم همواره اين تبديل و تبادل را به معني دقيق كلمه با اشكال مواجه ميسازد. مضافاً آنكه در اثر تفاوتهاي فرهنگي (كولتورل) و دخالت آنها در فرآيند ترجمه، يك ترجمهي خوب در بهترين حالت آن، تنها نوعي همساني نسبي و شباهت تقريبي را بين اصل و ترجمه پديد ميآورد.
- با تمام اين توصيفات، اصولي در عمل براي ترجمه وجود دارند:
- اولين شرط، كه البته اين شرط يك هنجار (norm) نيست، اين است كه مترجم بر زبان بيگانهاي كه به ترجمهي متني از آن ميپردازد كاملاً مسلط باشد.
- شرط دوم آن است كه مترجم زبان مادري خود را نيز كه از مجراي آن ترجمه انجام ميگيرد، به خوبي بشناسد و به خصوص بر سايهروشنها و نكات ظريف اين هر دو زبان وقوف داشته باشد.
- ترجمهي معمول و كلمهبهكلمه كار درستي است، اما اين نوع ترجمه بيشتر دربارهي علوم تجربي و طبيعي و فني صدق ميكند. حال آنكه در تراجم ادبي و فلسفي و مانند اين قلمروها، بايد به اين موضوع اساسي توجه كرد كه آيا ترجمه، مفهوم نهفته در متن اصلي را درست بيان ميدارد! به قول گوته (Goethe)، آيا ترجمه ما را با مفهوم واقعي آن متن بيگانه آشنا ميسازد؟ و آيا كليّت دنياي بينش و جهان افكار و احساسات ما در ترجمه منعكس ميشوند؟ به عنوان مثال، ترجمهي لوتر از اناجيل به كلي با روح و اصل متون اناجيل مغايرت دارد.
- وجه وجيه ديگر ترجمه، نحوهي ترجمهي ممثّل (paradise) است. يعني ميكوشيم خود را جاي تفكرات و عواطف نويسندهي اصلي متن و در عصر او قرار بدهيم. آن هم به اين صورت كه مفهوم بيگانه را درك كنيم و آن را با مفهومي كه خود در ذهن داريم انباشته سازيم.
- مسئلهي دائمي و ابدي در ترجمه اين است كه وقتي مثلاً اثري يوناني را به آلماني يا فارسي برميگردانيم، يا ما آن را آلمانيزه و ايرانيزه ميكنيم يا ترجمهي آلماني و ايراني را يونانيزه ميكنيم. در اين مورد، موضوع مهم بايد با مراعات تمام قواعد دستوري در ترجمه مورد توجه قرار گيرد، ولي اگر در متن ترجمهشونده، قواعدي دستوري وجود دارد كه به كلي براي زبان مترجم بيگانه يا حتي غلط است، در اين صورت، چه بسا بايد ترجمهي بعضي از جملات فرعي كنار گذاشته شوند يا نكات نه چندان مهم، بااهميت انگاشته شوند؛ يعني بايد مفهوم واقعي يا متن اصلي را به زبان ترجمهشونده برگردانيم. در همهي اين موارد، بايد توجه داشت كه ترجمه از زبان سادهتري، مثلاً انگليسي، آسانتر از ترجمه از زبان پيچيدهتر (مثلاً آلماني) است.
- مسئلهي ديگر آن است كه تنها تسلط به زبان مادري و بيگانه كافي نيست، بلكه مترجم بايد مانند مؤلفي، خود به صورت نويسنده و تأليفكننده درآيد. در اينجا بايد به قاموسهاي معتبر لغت رجوع كرد و «توآنس»هاي كلمات و عبارات را دريافت.
- مترجم شايسته، عموماً ويژگيهاي مختلف و متضادي دارد:
- او يك فقهالغهدان (فيلولوگ) سختگير و سختكوش است.
- اما همزمان يك مفسر همدل و هماحساس توانمند نيز هست كه دريافتهاي مفهومي خود را در روح متن اصلي ترجمهشونده، به صورت راهحلي سوبژكتيو، دائماً دخالت ميدهد و در اين صورت، اين «مترجم مفسر» (يا مفسر مترجم) متوجه آن است كه تمام احساس خود را وارد ترجمه كند. اين امر تا آن حد صادق است كه هيچ مترجم تراز اولي مايل نيست از نويسندهي اثر اصلي (ولو او هماكنون زنده باشد) دستوري براي ترجمه بپذيرد.
- لذا يك ترجمهي ايدهآل، اغلب نه كلمهبهكلمه است و نه ممثل، بلكه فعاليت و اقدامي است كه ميكوشد تا حد ممكن با اصل ترجمهشونده همهويت (identifies) شود و اين ترجمهي اينهمانيشونده و هويتجو، با ترجمهي كلمهبهكلمه فرق دارد؛ زيرا اين ترجمه به گونهاي از روح پختگي زبان و درونمايهي فرهنگي (كولتورل) دو طرف ترجمه پيروي ميكند.
شوپنهاور ترجمه را با كپي يك تصوير مقايسه ميكند و معتقد است كه ما در ترجمهاي اصيل و ژرف، با نوعي هجرت روحي مواجهيم كه در اين حال، بين مؤلف و مترجم «بُعد منزل نبود در سفر روحاني.» شلايرماخر نيز ترجمه را حركتي ميداند كه در دو جهت مغايرِ هم، سير ميكند:
- يا مؤلف (author) در زبان و كلام خوانندهي اثر حضور مييابد.
- يا خوانندهي ترجمه با زبان مؤلف هممجلس ميشود و جليس مجالست روحاني او ميگردد. در حالت اول، ترجمه يك تقليد متصلب است: اما تنها وقتي خواننده عادات زباني خود را كنار ميگذارد و خود را موظف ميسازد كه جليس مجلس روحاني مؤلف شود، ما با يك ترجمهي موفق روبهرو ميشويم.
- عموماً مسئلهي اصلي ترجمه اين نيست كه آيا ترجمهي مُمثّل، يعني كلمهبهكلمه و يا هويتساز (identical) يعني آزاد است، بلكه مسئلهي اصلي اين است كه مترجم با چه روشمندي و متدي مفاهيم اصيل متن اصلي را با واژهها و عبارات مفهومي تراجم متطابق (Adequate) و متوافق ميسازد و در اين مورد، چند عامل (فاكتور) دخالت دارند:
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ ساعت 21:5 توسط دکتر محمدامين تقوي
|
www.AlShaza.ir